کیک تولد پسر کوچک تر م را به همراه شمع عدد 18 را خریدم و به سمت منزل راه افتادم . به پارک محله امان رسیدم صدای قطرات باران بر روی چترم آهنگ دلنوازی را در گوشم زمزمه می کرد. بوی تازه علف ها و درختان که از خیس شدن باران شکل گرفته بود من را به سوی پارک فرا خواند. مشغول قدم زدن در پارک شدم در حال و هوای بهاری بودم که دو نوجوان کنار درب سرویس های بهداشتی .......