تحلیل شخصیتهای «درمان شوپنهاور» بسیار جذاب است، زیرا یالوم در واقع دو سطح از شخصیتپردازی را پیش میبرد: یکی شخصیتهای «زنده» در گروه درمانی، و دیگری شخصیتهای «تاریخی» که از طریق بازخوانی زندگی شوپنهاور در ذهن ما شکل میگیرند.
بیایید روی شخصیتهای کلیدی تمرکز کنیم:
او «وجدان» و «قلب» داستان است.
او در ابتدا مظهر «فلسفه به مثابهِ پناهگاه» است.
شوپنهاور در این رمان، یک شخصیت زنده نیست، اما حضورش همه جا حس میشود.
این شخصیتها ابزارهای اصلیِ درمانِ فیلیپ هستند. در مدل BPM (مدیریت فرآیندهای کسبوکار)، اگر فرض کنیم درمان یک “فرآیند” است، اعضای گروه «دادهها» یا «بازخوردهای سیستم» هستند که فیلیپ را مجبور به تغییر میکنند:
تحلیل نهاییِ شخصیتها به این صورت خلاصه میشود:
این کتاب در واقع نشان میدهد که شخصیتِ ما، نتیجهی انتخابهای ما در «ارتباط با دیگران» است، نه نتایجِ انتزاعیِ «تفکراتِ ما در تنهایی».
برچسب:
نویسنده: آدرین دادخواه